یکتاشو - سرقفلی

داستان اندیشکده یکتا

شروع کار در سال 1396

همه چیز از دی ماه 1396 شروع شد؛ زمانی که سه جوان مستعد، باهدف و بدون سرمایه، تصمیم به انجام کارها و رسیدن به اهداف خود گرفتند.
اهدف در سال 96، کسب پول و درآمد نبود بلکه چیزی مهم‌تر و بزرگ‌تر مدنظر بود؛ همان چیزی که اشتیاق و انگیزه ما را هر روز زیادتر می‌کرد، یعنی کارآفرینی و ایجاد یک برند تأثیرگذار در سطح کشور.

عدم داشتن سرمایه‌ای به عنوان پشتوانه درواقع بزرگ‌ترین سد برای همه بوده و خواهد بود.
اما ضمن طی راهی که با تحقیق و پژوهش بسیار در ارتباط با سرگذشت افراد موفق و بزرگ همراه بود، متوجه شدیم که داشتن سرمایه، اولین و تنها پشتوانه شروع فعالیت نیست؛ بلکه داشتن ایمان و اعتقاد و هدفمند بودن، بزرگ‌ترین سرمایه هر فرد برای شروع یک فعالیت است. با همین نگرش و با صبر و انرژی مثبت بود که توانستیم مسیری که پر از پیچ و خم و نشدن‌های لاینحل برای سایرین بود را شروع کرده و به موفقیت‌هایی برسیم.

البته می‌توان گفت که در سال 96 هدف مشترکی بینمان نبود.
فقط به عنوان یک تیم سه نفره متشکل از سجاد دانشور، سجاد احمدی و علیرضا مشکات، فعالیت خود را شروع کردیم که درواقع همین استارت، یکی از دلایل موفقیت اندیشکده است.

به خوبی به یاد دارم که در سال 96 هیچ چیزی برای عرضه نداشتیم و باید صبر می‌کردیم تا به هدفی مشترک برسیم و سخت‌کوشی بسیاری نیاز بود.

به نظر شما چه‌طور می‌شود راهی را بدون هیچ منبع درآمدی آغاز کرد؟ 

این سؤالی بود که بسیاری از افراد از ما پرسیده بودند و حقیقتاً پاسخ منطقی برای آن وجود نداشت.
اما پاسخ ما این بود که انرژی مثبت و کمک و همدلی کردن با دیگران، قطعا اتفاقات بزرگی را برایمان رقم خواهد زد.

با همین دیدگاه مسیر خود را ادامه داده و ایده‌آل‌گرایی که بسیاری از افراد در شروع کارشان به دنبال آن هستند را باتوجه به تجریبات خود و اتفاقات گذشته کنار گذاشتیم و کار خود را از یک گاراژ یا همان زیرزمین، استارت زدیم.

یکی از اصلی‌ترین اموری که در آن سال‌ها انجام دادیم، ایجاد تفکر تیم‌ورک یا همان کار تیمی بود.

می‌دانید تفکر تیم ورک چیست؟

تفکر تیم‌ورک به معنای برابری همه چیز در پروسه‌های کاری و کار کردن بی چون و چرا است.
ما به معنای واقعی تبدیل به یک خانواده شدیم.
با توجه به قدرت جذب و انرژی مثبت و باور و ایمان به خودمان، تصمیم به کار نشدنی‌ای گرفتیم و آن، راه‌اندازی یک اپلیکیشن در راستای توسعه بازار بود.

سال 97

یادم است که فروردین 97 برای این تصمیم بزرگ اقدام به جابه‌جایی دفتر و تأمین اعتبار کردیم.
اما همچنان هیچ درآمدی منبع مالی‌ نداشتیم.
به کمک سرمایه‌گذار وارد فاز جدید شدیم اما چیزی نگذشت که طبق معمول، قراردادمان با آن سرمایه‌گذار بهم خورد.

البته تیم ما از تصمیم خود کوتاه نیامد و هزینه‌های ایجادشده به امید سرمایه‌گذار را به جان خرید.
بازهم تنها شده بودیم و تمام سرمایه ما ایمان، باور و صبر بود.
این ما بودیم که به نحو احسن و با توجه به تلاشمان از پسش بر آمدیم و وارد چالش بزرگ بیزنسی شده بودیم.
فرمول ما این بود که با تجربه بزرگی که در دنیای تجارت الکترونیکی بدست آورده‌ایم، بِرَند می‌شویم.

تمام سال 97 را مشغول توسعه نرم‌افزار بودیم اما چون پرداخت هزینه‌ها ما را درگیر کرده بود و سرمایه مالی نداشتیم، نتوانسته بودیم تا نرم‌افزار خود را به بهترین حالت خودش آپدیت کنیم و خدمات را به بهترین نحو ارائه دهیم. اما در عین حال در آن سال‌ها توانستیم خدمات محدودی را ارائه دهیم و فقط از پس هزینه‌ها برآمده و زنده ماندیم.

سال 98

و اما در سال 98 تصمیم بر این شد که با تغییر محل اسکان دفتر، مقداری از هزینه‌های ایجاد شده را سرشکن کرده و به سمت بزرگ کردن تیم، اقدام‌هایی را انجام دهیم.
قبل از این در حوزه‌ دیجیتال مارکتینگ و بازاریابی، فعالیت‌هایی را در کنار خانواده خودمان انجام دادیم.
با مشکلات فراوانی اعم از ارائه خدمات، درست‌کردن محصول، راضی‌کردن مشتری، ارتباط‌گیری با مشتری و نحوه ارائه این خدمات مواجه شدیم چراکه این تیم آن چیزی را که باید ارائه می‌کرد، انجام می‌شد اما با نواقص و باگ‌های زیاد روبه‌رو می‌شد که مشتری و کسب و کار را آنچنان که باید راضی نمی‌کرد.
با توجه به درک و تجربه این سری مشکلات بود که توانستیم یک مرحله بالاتر رفته و به اندیشکده برسیم.

بلندپروازی و ویژن، نقش مهمی در خلق و ترسیم اندیشکده در انتهای سال 98 داشت.

خارج از فضای کاری هم ما همیشه و همیشه برای همه زمان‌های خودمان برنامه‌ریزی داشتیم.
حتی شب‌ها و زمانی که هم تیمی‌هایمان کنار خانواده خودشان بودند، ما دست از تحقیق و کسب اطلاعات برنداشتیم.
به طوری که حتی در خوابمان به هدف‌هایمان فکر می‌کردیم.

پشت پرده تمام کارهای روزانه‌مان، تحقیقات شبانه‌ای بود که روی جدیدترین متدها و روش‌ها بود.
در کل سال‌های فعالیتمان، روی چیزی تحقیق می‌کردیم که کمتر کسی به فکر آن می‌افتاد و یا حتی اگر به آن فکر می‌کرد، جرعت اقدام برای سرمایه گذاری نداشت.

ورود عضو چهارم

در تمام این سال‌ها، جای خالی نفر چهارمی برای تکمیل تیم مؤسسین این برند و این ایده خالی بود.
کسی که کامل‌کننده این تیم بود رو هیچوقت نتوانستیم جایی پبدا کنیم.
خیلی‌ها قصد داشتند که با ما وارد این پروسه شوند اما هیچپوقت آن چیزی که در ذهنمان داشتیم ایده‌آل ما نبود و نتوانستیم خودمان را با آن فرد مچ کنیم.

در این سال‌های فعالیتمان توانسته بودیم اسم خود و خدماتمان را تا حدی به گوش بقیه برسانیم.
به طوری که از تیم ما و طرز تفکر ما در مجامع کوچک دعوت به عمل می‌آمد تا برای افراد جوان و دانشجو صحبت کنیم و یکی از این محافل، شورای صنفی دانشگاه فردوسی مشهد بود، جایی که با آقای محراب آشنا شدیم. کسی که سابقه‌ای طولانی در زمینه کارهای تشکیلاتی و تیم ورک داشت یعنی همان چیزی که برای ما و هدفمان جزو مهم‌ترین شاخصه‌ها بود(خانواده بودن و کار تیمی).

کسی که دغدغه و نگرشی بسیار شبیه به ما داشت.
بالاخره بعد از چندین جلسه و به اشتراک گذاشتن اندیشه‌هایمان و صحبت‌های فراوان، آقای محراب به ما پیوست.

پایان 98، آغاز یک شروع تازه

انتهای سال 98 بود که تصمیم بزرگی را بعد از چند سال گرفتیم .
آن هم سرمایه‌گذاری روی رمزـ ارزهایی بود که سال‌ها راجع‌به آن تحقیق کرده بودیم.
همان چندرغاز سرمایه‌ای که با زحمت و سختی زیاد فراهم کرده بودیم، ریسک بزرگی بود اما آنجا بودیم تا ریسک کنیم و بزرگ‌ترین ریسک زندگی را ریسک‌نکردن می‌دانستیم و باور داشتیم که ما می‌توانیم و همین شد.

قانون فیزیک به حقیقت پیوست؛ همان قانون عمل و عکس‌العمل.
حالا بعد از سه سال سختی و مشقت، بالاخره این سرمایه‌گذاری ما به سودی قابل تحسین و بزرگ رسیده بود که هیچکس توانایی باور این موضوع را نداشت؛ چون همه کسانی که از کنارمان رفته بودند، ما را باور نداشتند و آن روز به این نتیجه رسیده بودند که باور داشتن و ایمان، بزرگ‌ترین سرمایه ما است.
حالا ما سرمایه کافی‌ برای هدفمان داشتیم و هدف این بود که مجموعه‌ای داشته باشیم که مقری برای هم‌فکری و انتقال این باورها باشد و اندیشکده خودمان را تأسیس کنیم.

سال 99

دقیقاً همان چیزی شد که به آن فکر می‌کردیم و با آغاز سال 99، اندیشکده یکتا بیشتر و بیشتر معنا پیدا کرده بود.
قصد داشتیم برای حفظ شأن و منزلت اندیشه‌هایمان، بستری را داشته باشیم که از همان اول تصویرسازی‌هایش را کرده بودیم.

اقدام به اجاره یک دفتر و بازسازی آن کردیم.
صبوری‌هایمان دیگر جواب داده بود و دستاورد ما اندیشکده‌مان بود.
تصمیم داشتیم مکانی را بسازیم که هم‌اندیش‌هایمان به آنجا آمده و کارهای بزرگی را انجام دهند و اولین جایگاهی که به ذهنمان رسید که باید ایجاد شود، کافه‌ ایده بود؛ جایی که هم‌اندیش‌هایمان باید در آن خستگی‌هایشان را رفع کنند و محیطی برای تضارب افکار و هم‌اندیشی برای اقدامات بزرگ خود داشته باشند.

پروژه بازسازی دقیقا 45 روز به طول انجامید.
این در حالی بود که همه می‌گفتند امکان ندارد در این زمان کم اتفاق بیفتد.
همه به این موضوع واقف بودند که باور داشتن از هر سرمایه مالی مهم‌تر است و در کمتر از 30 روز، خانواده اندیشکده دور هم جمع شدند تا به اول تیرماه رسیدیم.

با توجه به ذهینت‌هایی که ما داشتیم، استارت اندیشکده این‌طور رقم خورد که افراد ذهنیت کارمندی را کنار بگذارند؛ چراکه مؤسسین به این نتیجه رسیده بودند که افراد با حقوق ثابت، بیشترین پتانسیل خود را آزاد نمی‌کنند و این فرد در سازمان هیچ رشد و ارتقای فردی، و در همین راستا هیچگونه توسعه سازمانی نخواهد داشت و با توجه به مشکلاتی که در کسب و کارها وجود دارد، در ارائه خدمات، زمانی تیم اجرایی مشتری را راضی می‌کند که درآمد خوبی از ارائه خدمات کسب کند.
همین امر، باعث شد با گذاشتن یک دوره IDP + پارادایم شیفت برای اعضای خانواده، آنان به مرحله کارآفرینی و ذهنیت درست برسند و بتوانند چشم اندازهای خود را به‌طور شفاف مشخص کنند.

خدا را شکر که در این مسیر موفق شدیم و یک خانواده منسجم ساختیم و با رسالت برون‌رفت از بازارهای راکد کنونی، مشغول به فعالیت هستیم.